محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
422
خلد برين ( فارسى )
سيادت و كمال و غنچهء نوشكفتهء گلبن فضل و افضال بود . پدر عالى - گهرش از سادات عالى درجات حسنى « 1 » است كه در آن عهد خجسته به منصب قضا و تصدى شرعيات همدان سربلندى داشت و خدمتش در ايام حيات والد از همدان به عزم تحصيل به دار السلطنهء قزوين نقل مكان نموده در حلقهء درس مير فخر الدين سماكى ابواب استفادهء معقولات بر روى ذهن وقاد گشود و خلاصهء گرامى اوقات را صرف مطالعه و مباحثه و افاده و استفاده مىنمود تا در حكميات عارج معارج كمال امتياز گرديد و بسيارى از طالبان مطالب عقلانى از چشمهسار فضل و افضالش به آب زندگانى دانش و بينش رسيدند . در فنون حكمت ، حواشى و تعليقات دقيقه از آن نحرير يگانه بر صحيفهء زمانه به يادگار پايدار ماند و حاشيه بر اثبات واجب علامهء دوانى و شرح الهيات شفا و حاشيه بر شرح اشارات و رسالهء انموذج از آن جمله است . بالجمله بعد از انتقال خاقان جنت مكان به بهشت جاودان به منصب قضاى همدان كه موروثى سلسلهء جليلهء ايشان بود سرافراز گرديده رخت اقامت به آن ولايت كشيد اما به مصدوقهء مصراع : دريا داند كه در دل دريا چيست ، انجام مهام قضا را به نواب و كتاب محكمهء شريفه رجوع نموده خود از بحر حكمت ، لآلى آبدار به كنار مىآورد . و چون تخت سلطنت ايران به جلوس همايون نواب گيتى - ستان فردوس مكان همدوش آسمان گرديد آن داناى غوامض اسرار الهى به كرات خود را ذرهوار منظور نظر تربيت و عنايت آن آفتاب اوج شاهى گردانيده به انواع عنايات از سيور غالات و ادرارات و انعامات سرافراز گرديد . مصدق اين مقال آن كه در يكى از آن نوبتها كه به درگاه و الا آمده بود گرانبارى خدمتش به ديون و قروض غرما و قرضخواهان به مسامع عليهء خاقان روزگار رسيده به انعام هفتصد تومان سرافراز و با جهان جهان سبكبارى از مطالبهء غرما به ديار
--> ( 1 ) - در عالمآرا : « از سادات طباطباء الحسينى است » .